مسافرت
پسر قشنگ مامان سلام
یه خبره خوب دارم من و شما با خاله مرضی عمه راحله 5 شنبه یعنی پس فردا داریم میریم مسافرت هورااااااااا
اگه گفتی کجا؟معلومه دیگه پیش بابا باقر همون جا که مامان به دنیا اومده گلپایگان ..البته بابا رسول فعلا نمیادش
میخواد بره ماموریت بعدش که کارش تموم شد میاد دنبال ما قول داده زود بیاد پیش ما اینجا هوا خیلی گرم شده میخوایم بریم یکم اب و هوا عوض کنیم...
حالا بزار یکم از شیرین کاریات شیطونیات تعریف کنم.. اولندش شما تازگیا خیلی بغلی شدی همش قر میزنی
نمیدونم چرا از دکتر پرسیدم گفت تازه اولشه
جونم برات بگه که کلی شیطون شدی دور خودت مثه پرگار میچرخی سینه خیز میری ولی عوض اینکه بیای جلو دنده عقب میری واسه همین عصابت خورد میشه اسباب بازی میزارم جلوت که خودت سینه خیز بیای ورش داری همه تلاشت میکنی ولی عقب عقبی میری
یه چند روزه شکمت بالا میگیری حدود چند ثانیه چهار دست و پا میشی باز میفتی تازه عاشق لپ تاب و کامپیوتری تا کیبورد میبینی کلی ذوق میکنی دست میزنی رو دکمه هاش بعدم نیگا میکنی به مانیتور ببینی چی میشه عزیز دلم عین بابات عاشق کامپیوتری این یکیو به بابات رفتی تازه شیشه نو شابه ام که میبینی کلی ذوق میکنی اینم به بابات رفتی ولی گفته باشم که نو شابه واسه شما جیزه اصنم فکرش نکن بزارم بعدنا مثه بابات نوشابه زیاد بخوری
فک کنم دندونات دیگه کم کم میخواد در بیاد یکم لثه پاینت سفید شده همشم دستت تو دهنت هر چیم میبینی میکنی دهنت با عصبانیت میکشی به لثه هات خلاصه که شیطونی از چشمای شما میباره میشی از اون پسر شیطونا خدا ی داده من برسه والا 
خوب مامانی پسر قشنگ همه کسم شاید یه چن وقت نتونم بیام از شیرین کاریات بنویسم ولی عوضش از مسافرت که اومدیم کلی خاطره داریم که برات تعریف کنم راستی یادت نره مامان و بابا عاشقتن تو همه چیز مایی دوست دارم رهام من


مسافرت
